تبليغاتX
دختر"پاستوریزه"
دختر"پاستوریزه"
     
 

سه شنبه 12 تیر1386

زنی می رفت … زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت

 
 

لينك
دختر پاستوريزه (ليلا)
 
 
 
نوشته هاى تاريخ انقضاء گذشته
 
 
<لينك دوستان پاستوريزه

Google

رتبه در گوگل